بیانیه اعتراف

به نام ارباب ابرقدرت خود ، این بیانیه را آغاز می کنیم .

پیش از هر چیز ، صادقانه اعتراف می کنیم که ما یک کشور مستعمره هستیم .

کشور ما از خود هیچ استقلالی ندارد .

ما کاملاً وابسته هستیم . ما خودکفا نیستیم .

ما وابسته به ابرقدرت شرق و غرب هستیم .

ما حتی در نفس کشیدن خود هم به کمک این ابرقدرت نیازمندیم.

ما همه بنده و بردۀ این ارباب هستیم . و روز به روز در پی گسترش و تحکیم این وابستگی پیش می رویم .

ما با این ابرقدرت ، علاوه بر روابط ظاهری ، روابط پنهانی هم داریم .

ما قاطعانه اعلام می کنیم که همچنان خواستار ادامۀ ارتباط با این ابرقدرت هستیم :

ابرقدرتی که ارباب شرق و غرب است ؛ ابرقدرت جبّار و قهّار . ابرقدرت مقتدر و متکبر.

ما تحت الحمایه و دست نشاندۀ او هستیم .

او سلطه گر است و ما تحت سلطه ؛ او نه تنها بر ما ، که بر همۀ جهان حاکمیت مطلق دارد .

ما می خواهیم که واردات ما از مرزهای او هر چه بیشتر و بیشتر شود ؛ ما بدون این واردات ، قادر به ادامۀ حیات نیستیم .

آری ما یک کشور تحت سلطه هستیم . کشور ما در زیر سلطۀ «استعماری» خورشید ، نفس می کشد .

کشور ما محاصره است ؛ اما نه با سیمهای خاردار ؛ سیمهای گلدار پیچک و نیلوفر  ، آن را محاصره کرده است .

ما در محاصرۀ پیچکی به نام «عشقه» اسیر هستیم .

...

ما هم مثل شما به برتری نژادی اعتقاد داریم ؛ با این تفاوت کوچک که ما نه نژاد ژرمن و آریا را برتر می دانیم و نه نژاد یهود و غیر یهود را !

تنها نژاد برتر ، نزد ارباب ما ، نژادی است به نام نژاد پارسا !

ما حتی سلمان پارسی خودمان را هم نه به خاطر «سلمان پارسی» بودن ؛ بلکه به دلیل «سلمان پارسا» بودن می ستاییم .

...

شما برای رعایت بهداشت و سلامت مردم جهان ، شبانه روز در تلاشید .

حتی هم اکنون نیز پزشکان شما در تلاشند تا دلیل شیوع بیماری خطرناکی را که اخیراً رایج شده است بیابند ؛ بیماریی که به صورت اپیدمی در آمده است . بیماری ِ بیداری !

و به همین دلیل ، بیماران مبتلا به بیداری را در «قرنطینه» نگه می دارند و «آزمایشهای» توان فرسایی را بر روی آنها انجام می دهند ؛ تا علت این بیماری مسری را کشف کنند ! بیماریی که بدون تماس بیماران با یکدیگر ، سرایت می کند ؛ بیماریی که از طریق امواج صوتی انتقال می یابد ؛ و نیز از طریق حروف سربی منتشر می شود !

...

شما آنچنان به «دموکراسی» عشق می ورزید که برای حفظ و برقراری آن ، به انواع «دیکتاتوریها» متوسل می شوید .زهی خیرخواهی شما و ناسپاسی ما !

...

آری ما اعتراف می کنیم که دین از سیاست جداست .

اما دین ما از سیاست شما !

و با شما همصدا می شویم که هدف نهایی از بعثت پیامبران ، و علت غایی ارسال رسل ، تنها پر کردن برنامۀ روزهای «یکشنبه» بوده است و بس !

...

شما با مردم خود بسیار رو راست و صادقانه برخورد می کنید . مثلاً همین چند وقت پیش که در تدارک به راه انداختن یک «بالماسکه» بزرگ بودید ، پس از آزمایش انواع ماسکهای عجیب و غریب و وحشتناک و خنده آور ، به این نتیجه رسیدید که بهتر است ، این بار برای بالماسکه از هیچ ماسکی استفاده نکنید ؛ بلکه با همان چهرۀ واقعی خود در بالماسکه شرکت کنید . زیرا هم نوعی نو آوری است ؛ و هم به اندازۀ کافی وحشتناک و خنده دار است .

ما در این بیانیه به صورت بسیار واقعبینانه ، به همۀ اتهاماتی که شما به ما نسبت می دهید ، اعتراف کرده ایم . و می دانیم که شما ، علی رغم این اعترافات ، ما را به خاطر ارتکاب این جرائم سنگین محکوم می کنید .

زیرا شما همیشه طبق قانون عمل می کنید .

و جنگل نیز یک قانون بیشتر ندارد .

و در «نظام طبیعت» ، ضعیف پامال است .

و ما هم بر خلاف قانون جنگل و نظام طبیعت عمل کرده ایم !

 

مهر - 63

 

از : زنده یاد قیصر امین پور ، طوفان در پرانتز ، ( چاپ اول : تهران ، انتشارات برگ ، بهار 1365 ) ، صفحات 64 تا 74 .

پ . ن : هشتم آبان ، سالروز پرواز قیصر است . در سومین سالگشت درگذشت او ، با فاتحه ای میهمانش کنیم ...

/ 7 نظر / 109 بازدید
احسان

مدارک همه اینها هم موجوده ! نشون بدم !

مریم صباغ زاده

تقی! ممنون که از میان جمع ما سه نفر، یعنی من و تو و راحیل، لااقل تو به یاد قیصر بودی! امروز با آقای عبدالملکیان صحبت از جایزه ی قیصر بود و جشنواره ی شعر جوان. هزار بار خدا را شکر کردم که در آن آخرین مهلت زندگی ش دیدمش. و این لطف دیدار آخر را مرهون محبت محمد رضا عبدالملکیانم. از همین جا به او سلام و به قیصر امین پور، یادش به خیری با افسوس!

موج

سلام خیلی ممنون متن خیلی جالبی بود به ما هم سری بزنید خوشحال میشیم.[نیشخند]

حقجو

سلام دوستش دارم برای همین مطلبتون رو نقل کردم... تشکر [گل]

شهبازي

درود بر شما جناب دژاكام كه ايقدر زيبا انتخاب كرده بودي!! و روان مرحوم امين پور شاد!

reza

لایحه تقسیم بهار ( قیصر امین پور ) زمین راست می گوید؛ تو داری می آیی ! تو بار دیگر مثل همیشه می آیی ! ولی چرا مثل همیشه ! آیا تو هنوز هم نفهمیده ای که نباید مثل همیشه باشی ؟ تو هنوز درک نکرده ای که چند سالی است همه چیز دارد تغییر می کند ، و تو دیگر نباید آن بهار تکراری باشی ؟ آیا « لاله» برای تو مفهوم دیگری پیدا نکرده است ؟ تو نمی بینی که لاله ها وقتی نسیم از کنارشان می گذرد و خبر لاله های پرپر را به آنها می دهد ، سرشان را به زیر می اندازند ؟ ............ نه ! بگذار من برایت بگویم . همین چند وقت پیش از خواهر کوچکم نامه ای برایم رسید . نوشته بود : « اگر در تهران بهار را دیدی ، بگو سری هم به دزفول بزند . من هم دوست دارم او را ببینم ! » حالا آنجا نه ، ولی راستش را بگو بهار ، تو کوچه های تنگ و پیچ در پیچ جنوب همین تهران را می شناسی ؟ می دانی « گود ها » کجا هستند ؟ .......... تو فکر می کنی اگر به سراغ مهاجرین جنگی بروی ، تو را می شناسند ؟ .............. و بالاخره تو کی می خواهی به خرمشهر بروی و تقویم کهنه ی سال 59 را از روی باقیمانده ی یک دیوار برداری ؟ تو هیچ وقت دلت هوای جبهه نکرده

سعیده

سلام.ممنون از مطلبی که گذاشتید. میخواستم ببینم میتونید کتاب طوفان در پرانتز زنده یاد قیصر امین پور رو برای دانلود بذارید؟!